
ای رهگذر سلام
با نگاه بینهایتت به عمق تک تک حروفهایم بنگر
بهتر است بگویم که با نگاه بی نهایتت به عمق عاشقانه هایم بنگر
×××× عاشقانه هایی که تا همیشه بی مخاطبند ××××
و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق بزن
و بعد به رسم روزگار مرا و عمق عاشقانه های تا همیشه بی مخاطبم را به عمق فراموشی بسپار

كودك سرمشق انسان است .. خوشبخت كسي است كه قادر است به علل چيزها پي ببرد.. بهترين چيز اين است كه خودت باشي شكوهمند ساده و صادق. تجربه نامي است كه انسان برروي اشتباهات خود ميگذراد. آن كس كه خطاهاي كوچك را اصلاح نمي كند بر خطاهاي بزرگ نيز كنترل نخواهد داشت. اولين وظيفه انسان چيست؟پاسخ آن كوتاه است اينكه خودش باشد.
آن گوشه آن طرف تر از خورشید
پسری می دود سوی نور
فرار می کند از غم
اما حیف که به آن نمی رسد
آن طرف تر از دریا
پسری خیره به موج
غرق می شود در آب
بی آنکه کسی بگوید به او غصه ات چیست
کمی آن طرف از باغچه زندگی
پسری منتظرشکفتن غنچه امید است
اما حیف غنچه بدون شکفتن می میرد
پسرک دلتنگ است برای همه خاطرات
یکی لب ساحل
خیره به دریا
عقده داره
عقده دارِ که فریاد بزنه
انگاری توی دلش غصه ایی داره
غصه از درد
از بهونه
از غم
یه تولد لب ساحل
یه لبخند از ته دل
یه آدم که هست تنهای تنها
گریه داره
که با هاش می نویسه
تنهایی زیباست
خیره به فانوس
آرام با موج می خواند
می خواند که او را دریابد
دریابد تا همچون دریای آرام
او هم آرام باشد
پشت این خانه چراغی مرده است
گوشه ی این خاک باغی مرده است
در میان شهر مردی جار زد
یک سوار بی یراقی مرده است
عاشقی این جا ز داغ پنجره
در حوالی اتاقی مرده است
این همه دستی که بر اتش رسید
شعله ی سبز اجاقی مرده است
داستان ساده ای بود و گذشت
یک نفربا اشتیاقی مرده است![]()
![]()
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت: پرپر شدن........
از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن.............
از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........
از انسان پرسيدن عشق چيست ، ناگهان ندايي از درونش گفت : جدايي ................


در كلاس ادبيات معلم گفت فعل رفتن را صرف كن
رفنم ... رفتي ... رفت ...
ساكت مي شوم و مي خندم خنده ام تلخ مي شود
استاد داد مي زند خب بعد ادامه بده و من مي گويم
رفت ... رفت و رفت و دلم را شكست